X
تبلیغات
♥reza-best♥

♥reza-best♥
جهان سربه سر، حکمت و عبرت است چرا بهره ی ما همه غفلت است؟  
قالب وبلاگ
شهر سوخته نام بقایای «دولت شهری» باستانی در ایران است که در ۵۶ کیلومتری زابل و در حاشیه جاده زابل-زاهدان در شرق ایران در استان سیستان و بلوچستان واقع شده‌است. شهر مزبور در روی آبرفتهای مصب رودخانه هیرمند به دریاچه هامون و زمانی ساحل آن رودخانه بنا شده بوده‌است. زمان بنای این شهر بزرگ در دوره برنز تمدن جیرفت یعنی استان سیستان و بلوچستان امروزی در ایران باستان می‌باشد و ایرانیان حدود ۶۰۰۰ سال پیش در این شهر زندگی می‌کرده‌اند.

گفته می‌شود، شهر سوخته پیشرفته‌ترین شهر جهان قدیم بوده‌است و حتی بسیار پیشرفته‌تر از «دولت شهر» کرت که سینوهه در کتاب خود از آن یاد کرده‌است. به اعتقاد برخی باستان‌شناسان اگر بخواهیم به معنای کامل و دقیق شهر توجه کنیم، این شهر را باید از قدیمی‌ترین آن‌ها در دنیا دانست، چرا که معدود شهرهائی پیش از آن، از نظر امکانات و اصول شهرنشینی با آن قابل مقایسه هستند.[۱]




ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 ] [ 1:42 بعد از ظهر ] [ فرزند آریایی ]

تخت جمشید در مرکز استان فارس، ۱۰ کیلومتری شمال مرودشت و در ۵۷ کیلومتری شیراز قرار دارد. ارتفاع از سطح دریا تخت جمشید ۱۷۷۰ متر می‌باشد. طرف شرقی این مجموعه کاخ‌ها بر روی کوه رحمت و سه طرف دیگر در درون جلگه مرودشت پیش رفته‌است.[۱۱] تخت جمشید بر روی صفّه یا سکوی سنگی که ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگهٔ مردوشت است، واقع شده‌است. ابعاد تخت جمشید ۴۵۵ متر (جبهه غربی)، ۳۰۰ متر (جبهه شمالی)، ۴۳۰ متر (جبهه شرقی)، ۳۹۰ متر (جبهه جنوبی) می‌باشد. همچنین طول تخت جمشید برابر با طول آکروپولیس در آتن است، اما عرض آن چهار تا پنج برابر آکروپولیس است.[۱۲][۱۳]

کتیبه بزرگ داریوش بزرگ بر دیوار جبهه جنوبی تخت جمشید، آشکارا گواهی می‌دهد که در این مکان هیچ بنایی از قبل وجود نداشته‌است.[۱۴] وسعت کامل کاخ‌های تخت جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع است[۱۱][۱۵]

به ادامه مطلب توجه نمایید


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 ] [ 6:34 بعد از ظهر ] [ فرزند آریایی ]
آرتمیس نخستين زن دريانورد ايراني است كه در حدود 2480 سال پيش، فرمان درياسالاري خويش را از سوي خشايارشاه هخامنشي دريافت كرد و اولين بانويي ميباشد كه در تاريخ دريانوردي جهان در جايگاه فرماندهي دريايي قرار گرفته است. در سال 484 پيش از ميلاد، هنگامي كه فرمان بسيج دريايي براي شركت در جنگ با يونان از سوي خشايارشاه صادر شد، آرتميس يكي از فرمانروايان سرزمين كاريه (يكي از بخشهاي سوريه كنوني) با 5 فروند كشتي جنگي كه خود فرماندهي آنها را در دست داشت، به نيروي دريايي ايران پيوست. در اين جنگ كه ايرانيان موفق به تصرف آتن شدند، نيروي زميني ايران را 80۰ هزار پياده و 80 هزار سوار تشكيل ميداد و نيروي دريايي ايران شامل 1200 كشتي جنگي و 3 هزار كشتي حمل ونقل بود. آرتميس در سال 480 پيش از ميلاد در جنگ سالامين Salamine كه بين نيروي دريايي ايران و يونان درگرفت، شركت داشت و دلاوريهاي بسياري از خود نشان داد و با ستايش دوست و دشمن روبرو شد.

[ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ] [ 4:33 بعد از ظهر ] [ فرزند آریایی ]
 
سورنا یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان از سوی اشک سیزدهم ( ارد  orod * ) پادشاه دلاور اشکانی فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان قسمتی از ارمنستان و آذربادگان را تصرف نموده بودند، را با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. «ژول سزار» Julius Caesar و «پومپه» Pompee و «کراسوس» Crassus سه تن از سرداران بزرگ روم بودند که کشورهای پهناوری را که به تصرف این دولت درآمده بود، اداره می‌کردند. «کراسوس» فرمانروای شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران و سپس هند را در سر می‌پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. «کراسوس» با سپاهی مرکب از 42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان را بر دوش داشت به سوی ایران روانه شد ارد پادشاه ایران که خود در شرق ایران در حال جنگ با مهاجمین بود ، یکی از فرماندهان بسیار باهوش و شجاع خود به نام سورنا را به جنگ رومیها فرستاد. نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از میلاد درآذربادگان آغاز و تا قلب میان رودان ادامه یافت . در جنگی که در جلگه‌های میان رودان ( بین‌النهرین ) و در نزدیکی شهر کاره Carrhae «حران» روی داد. در جنگ «حران»، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و دستگیر کند. «کراسوس» و پسرش «فابیوس» Fabius در این جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند. جنگ حران که نخستین جنگ میان ایران و روم به شمار می‌رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی‌درپی برای نخستین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افکند و نام ایران و دولت پارت را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد.،دولت روم در پیشرفت مرزهای خود در شرق، با سد نیرومند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی «سورنا» بر «کراسوس» و شکست روم از ایران، نزدیک به یک سده، رود فرات مرز شناخته شده میان دو کشور گردید و رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند.

مرگ سورنا ، باعث شد اروپائیان مرگ او را برگردن اشک سیزدهم بیافکنند تا بدین گونه انتقام از پادشاه مقتدر امپراتوری ایران بگیرند .
و متاسفانه این دسیسه کارگر افتاد بگونه ای که زخم این نیرنگ سپاه ایران را ضعیف و ضعیف تر نمود .
و تا پایان دوره سلسله اشکانی دیگر سپاهی به اقتدار و بزرگی دوران اشک سیزدهم پدید نیامد .
اروپائیان هر گاه در صحنه قدرت نتوانسته اند پیش روند ، دست به حیله گری و دروغ گویی زده اند و فاحش ترین نمونه آن دسایس آنها در طی سلسله اشکانی است...


(*) ارد سیزدهمین پادشاه سلسله اشکانی بود او مقتدرترین حکمران آن سلسله است . فرماندهان بسیار شجاعی همچون سورنا را در اختیار داشت . در ضمن ارد نام اندیشمند و مصلح کشورمان حکیم ارد بزرگ هم هست او پدر حکمت و فلسفه اردیسم ORODISM است و صاحب نظریاتی همچون قاره کهن و کهکشان بزرگ اندیشه و ...
[ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ] [ 4:25 بعد از ظهر ] [ فرزند آریایی ]
 فرا رسیدن میلاد یگانه منجی عالم بر همه منتظران تبریک باد

چه روزا شمردیم و عاشق شدیم

چه قدر جمعه هارو به در ضل زدیم

 چه قدر به امید ظهور یه مرد

 به زخم ها دعوای تحمل زدیم

کبوتر نبودیم اما زمین 

برامون قفس شد تو این انتظار

 همه سهم مون مهر و سجاده

شب و اشک و شیرین ترین انتظار

 نفس می کشم تو نبودت ولی

 هوای نبودت هوای غمه

 میخام کل دنیامو از دست بدم

 تو دنیا من شی به جای همه

 تو باشی تو دنیا به جای همه

 با اینکه تب و لرز این انتظار

من زجر میده منو میکشه

دلم عصر جمعه میون غمو

 به امید روز ظهورت خوشه

{ یه روز اوج کفرم یه روز مرد دین -دلم پشت ابرها پاهام رو زمین- تو اوج امیدواری دلتنگتم- مریضم تب و لرز میگن به این- دلم داره پر میزنه آسمون- پر از عطر نرگس بشه خونمون-دلم تنگ روی گل نرگسه- دلم تنگه صاحب زمین و زمون}

جدیدترین آهنگ کامران مولایی به مناسبت نیمه شعبان

دانلود این آهنگ زیبا و احساسی

 128


[ چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ] [ 7:24 بعد از ظهر ] [ فرزند آریایی ]

  بطور خلاصه برداشتی که از این وصیت نامه  به شخصه دارم را در این قسمت بیان می کنم

 ولی شما می توانید متن کامل وصیت نامه را در ادامه مطلب بخوانید

 چند نکته جالب درباره این وصیت نامه به عقیده من

1با اینکه کشورهای اطراف به تصرف ایران در آمدند ولی هم آنها به کوروش احترام می گذارند{ کوروش قلب ها رو فتح کرد نه جنگ را}

2به جانشین خود درباره اهمیت تعادل در زندگی بسیار سفارش می کند

3 با توجه  به اینکه پادشاست ولی هیچ وقت از مسائل خانوادگی قافل نیست

4به اهمیت ساخت  انبار به صورت هرم  آگاه بود{ چیزی که الان دانشمندان متوجه آن شدند}به این قسمت مراجعه کنید ویژگی های هرم

5به لزوم ایجاد نظارت در دستگاه های دولتی توجه بسیار داشت

6به ارزش های اخلاقی بسیار پایبند بود و جانشینانش را به خدا پرستی دعوت می کرد

7اینقدر این وصینامه پر محتواست که حداقل یکبار بخونید

 به نظرم الگو خوبی هست برای تمام کسانی که می خواهند کار مدیریتی انجام دهند


ادامه مطلب
[ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ 9:51 قبل از ظهر ] [ فرزند آریایی ]

در شاهنامه، جمشید چهارمین پادشاه پیشدادی و شاید مشهورترین در میان فرمان‌روایان کهن است. دوره‌ی پادشاهی جمشید چنان درخشان است که  ادب و فرهنگ فارسی بسیار چیزها را بدو پیوند زده است. از تبدیل «پارسه» به «تخت جمشید» پس از دوره‌ی فراموشی تاریخی، یا جام جم، جام جهان‌بین عالم عرفان، نوروز، و حتا شراب.

 

در دوره‌ی جمشید زندگی تکاملی بشر که از عهد کیومرث آغاز گشته بود به قوام و ثبات می‌رسد. هوشنگ آتش را کشف کرد و کوهها را شکافت. تهمورث خط را از دیوان گرفت و به آدمیان آموخت و جمشید پوشش مردمان کرد، خانه‌ها از خشت ساخت، گوهر از سنگ برآورد، و چنان از پی به‌زیستن مردمش کوشید که گویند در دوران او نه غمی بود و نه مرگی.

 نام اصلی جمشید، «جم»[1] بوده است[2]. روایت است که چون جم بر تخت زرینش[3] بر فراز دستهای دیوان از آذربایجان می‌گذشت آفتاب در تاجش پیچید و زمین را روشن و دیدگان مردم را خیره کرد. آن روز نوروز نام گرفت و «شید» (نور) به نام جم افزوده گشت. روایتهای دیگری هم از نوروز در دست است؛ چنان که خیام -برخاسته از روح دانش‌پژوهش- در «نوروزنامه» می‌نویسد: « اما سبب نهادن نوروز آن بوده است كه چون بدانستند كه آفتاب را دو دور بود، يكی آن كه هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانروز به اول دقيقه‌ی حمل بازآيد، به همان وقت و روز كه رفته بود بدين دقيقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدت همی كم شود. و چون جمشيد آن روز دريافت، نوروز نام نهاد و جشن آيين آورد. و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان به او اقتدا كردند». و نظر به این که خیام در محاسبه‌های تقویمش از منابع دوره‌ی علمی درخشان ساسانی بسیار بهره برده بود، منتسب کردن این دانش کهن به دوران پرحشمت جمشید نمی‌توانست چندان نامعقول باشد.

 دیگر داستان مشهور از پادشاهی جمشید که در اوستا آمده و در شاه‌نامه نیست دوره‌ی یخ‌بندان است. در پی یخ‌بندانهای سخت و طولانی و دشوار شدن زندگی بر مردمان، جمشید از کوه بالا می‌رود و به وردی زمین را فراخ می‌کند و مردم را به ایران‌ویج ره‌نمون می‌شود. منشا این داستان به احتمال قوی مهاجرت آریاییها به جنوب در پی سرزمینهایی معتدلتر است که در خاطره‌ی جمعی قومی مانده و بدین صورت اسطوره‌ای در اوستا نقل شده است.

 سرانجام کار جمشید نیز سخت عبرت‌آموز است. حکیم توس -که بیشتر یک حکیم است تا یک شاعر- با مایه قرار دادن داستان جمشید و در پس آن، هم‌چون بیشتر داستانهای شاه‌نامه، در قامت یک مصلح اجتماعی‌ست. جمشید از بسیاری شوکت و قدرت سرانجام به نخوت و خودکامگی می‌گراید و لاجرم فره‌ی ایزدی از وجودش رخت برمی‌بندد. و شاهی را که فره نباشد اقتداری نیست: ایران‌شهر به هرج‌ومرج کشیده می‌شود، ضحاک برمی‌آشوبد، و سواران ایران هم که از کبر جمشید به تنگ آمده‌اند هم‌راهیش می‌کنند. جمشید می‌گریزد و صد سال مخفی می‌شود؛ اما سرانجام ضحاک در کنار دریای چین او را می‌یابد و با اره به دو نیمش می‌کند. و این پایان هفتصد سال حشمت و قدرت جمشید است.

 

[ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 4:22 بعد از ظهر ] [ فرزند آریایی ]
فیلم 300 (دروغ بزرگ هالیوود)
 
نام: سیصد (300) 
کارگردان:  زک اسنایدر (Zack Snyder) 
تهیه کننده:  جیانی نوناری (Giani Nunnari) 
فیلم نامه نویس:  زک اسنایدر (Zack Snyder) کرت یانستاد (Kurt Johnstad) 
بازیگران:  ژرارد باتلر (Gerard Butler) در نقش پادشاه لئونادیس ، لنا هیدی (Lena Heady) در نقش ملکه گورگو ،  روریگو سانتورو (Rodrigo Santoro) در نقش خشایار شاه ، دیوید ونهام (David Wenham) در نقش دیلیدوس : راوی ،  دومینیک وست (Dominic West) در نقش ترون 
موسیقی:  تایلر بیتس (Tyler Bates) 
فیلم بردار:  لری فونگ (Larry Fong) 
ادیتور:  ویلیام هوی (William Hoy) 
شرکت پخش کننده:  برادران وارنر (Warner Bros) 
تاریخ انتشار:  9 مارس 2007 در آمریکا 
زمان فیلم:  117 دقیقه 
بودجه فیلم:  60 میلیون دلار 
فروش فیلم:  70 میلیون دلار (در پایان تعطیلات آخر هفته اول)
دوستان برای نقد این فیلم و دلایل کذب بودن ان
به ادامه مطلب توجه کنید


ادامه مطلب
[ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 4:16 بعد از ظهر ] [ فرزند آریایی ]

آیا میداند : اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع کرد ایرانیان بودند


 آیا میدانید : اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند


  آیا میدانید : اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند


آیا میدانید : اولین مردمانی که مس را کشف کرد ایرانیان بودند


  آیا میدانید : اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند


  آیا میدانید : اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در اطراف کاشان


  آیا میدانید : اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان بودند


  آیا میدانید : اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند


  آیا میدانید : اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند

لطفا به ادامه مطلب توجه نمایید


ادامه مطلب
[ یکشنبه یازدهم تیر 1391 ] [ 12:14 بعد از ظهر ] [ فرزند آریایی ]

با سلام به دوستان عزیز و بزرگوارم از همون جایی که فهمیدید

 موضوع وبلاگم به کلی تغییر کرده!!! هرکی دنبال یه چیزه منم دنبال هویت فراموش شدمون هستم

 بعضی از دوستانی که خاطرشونم برام خیلی عزیزه  نظر داده بودن که مطالب رو خلاصه تر کنم

 ولی دوستان خوبم ما ساعت ها  برای سرگرمی  درس و... وقت می ذاریم  یک لحظه درنگ برای شناخت هویتمون و حفظ اون به نظرم  خیلی سخت نیست

 از اونجا که مسئولان حکومت به هویت باستانی ما ارزشی قائل نیستند و سعی در حذف آن دارند{ حذف تاریخ باستان از کتابهای درسی}


 دوستان تا حالا فکر کردید چرا ما هر چی از تاریخ می دونیم مربوط به تاریخ نویسان غربی هست مثل هردوت

 یعنی  تمدن باستان تاریخ نویس نداشته یا اینکه آتارشون از بین رفتن

و از طرف دیگه کشورهای غربی با صحنه سازی ودروغ پردازی و ساختن فیلم های کذب و بی ارزش سعی داره به دنیا تلقین کنه که ملت ما از اولم قوم وحشی بودن!!!  نیاز پرداخت بیشتر به این موضوع هست

 

از این به بعد تصمیم گرفتم که  مطالب طولانی رو در ادامه مطلب درج کنم ولی خواهش میکنم به هویتمون  حداقل 5 دقیقه بها بدید من دوست ندارم هزاران نفر برام کامنت بزارن بلکه دوست دارم روی یکی شون تاثیر بذارم ....

 

[ شنبه دهم تیر 1391 ] [ 10:12 قبل از ظهر ] [ فرزند آریایی ]

دکتر فرهنگ مهر



وسواس ایرانیان زرتشتی در پاک نگاهداشتن آب ، خاک ، هوا و آتش ، زبانزد یونانیان بوده است. هرودوت و گزنفون درباره آن قلمفرسایی کرده و نوشته اند که : ایرانیان هیچ چیز آلوده و کثیفی را در آب نمی ریزند و در پاک نداشتن خاک و زمین مراقبت می کنند.



در دین زرتشت ، هر آنچه که داده ی خداست ، پاک و دوست داشتنی است. تفاوت زیادی است ، میان دین هایی که ماده و تن را شیطانی می دانند و زرتشتیان که آن ها را بخشش خدایی و در خور حمایت می شمرند. این انسان است که نباید ماده را در راه نادرست بکار گیرد.


خداوند ، این جهان شادی آفرین را ، با تمام زیبایی هایش ف برای بهره برداری و لذت ادمیان آفریده است. همه ی مردمان ، در مقام امین باید در حفظ آن بکشوند. ارج گذاری به عناصر طبیعی ، اقرار به عظمت خداوندی و دینداری است. داریوش بزرگ در کتیبه بیستون می نویسد : اهورامزدا جهان را آفرید ، مزدمان را آفرید ، شادی را آفرید و شادی را برای مردمان آفرید.


فرهنگ ایرانی زرتشتی ، فرهنگ شادی است. فرهنگ سوگواری ، فرهنگ غیر ایرانی است. در یکی از نماز ها ، زرتشتیان به سوی چهار جهت زمین نماز می گذارند. معنای آن این است که ، خداوند در همه جا حاظر است. خانه خاصی ندارد و همه جا خانه خداست و دیگر آن که ، همه ی نعمت های خداوندی را ،در هر جا باشند ، باید ارج گذاشت و حمایت کرد.


علت اینکه زرتشتیان در نماز به سوی روشنایی (نور ، خورشید ، ماه یا آتش) نگاه می کنند این است که روشنایی نماد خداوندی است و هر جا روشنایی است ، خرد است ، راستی است ، مهر است ، رسایی است و خدا آنجاست. پیش از اشوزرتشت ، ایرانیان ارباب انواع (خدایان سماواتی) را می پرستیدند و به آن ها فدیه می دادند. زرتشت پرستش خدیان گوناگون را نادرست دانست و مردم را به پرستیدن خدای یگانه-اهورلمزدا- فراخواند. پس از زرتشت روحانیون که حاظر نبودند به کلی از خدایان پنداری دست بکشند ، عده ای از ان ها را با نام ایزد یا فرشته ، وارد دین کردند. در این مرحله ایزدان یا فرشتگان ، آفریده اهورامزدا هستند و برای آن که منشا اثر باشند ، برای هر یک از ان ها وظیفه ای معین کردند و عموما حامی و پشتیبان عناصر و پدیده های طبیعی شدند و به صورت همکاران اهورامزدا در امدند. اگر تاریخ پیدایش ایزدان و وظایف آن ها را در ادبیات دینی ، خوب درک کنیم ، اساس فکر را زیبا می بینیم. شناخت وظایف ایزدان اهمیت محیط زیست و جلوگیری از آلودگی ها را در سنت زرتشتی تاکید می کند. از جمله آناهیتا و آبان ، فرشتگان پاسدار آب ، آذر و نیریوسنگ ، فرشته های پاسدار آتش ، زامیاد فرشته پاسدار زمین و خاک و ویو فرشته پاسدار باد و هوا است . فرشته هایی هم حامی خورشید ، ماه ، ستارگان و باران اند? و همچنین ، فرشتگانی مراقب رعایت پاکی ، درستی و پیمان داری? هستند. برخی نویسندگان یونان و ایران بعد از اسلام ، از روی نادانی یا غرض ، تعابیر نادرستی از احترام فوق العاده زرتشتیان به عناصر طبیعی نموده اند که بیان یکی دوتا از آنها در اینجا خالی از لطف نیست. احترام فوق العاده زرتشتیان به آتش ، از این روست که روشنایی نماد اهورایی است. خوداری زرتشتیان از آلوده کردن آتش - ریختن چیزهای ناپاک و جانوران مزده- روی آتش ، برای جلوگیریاز الوده شدن هواست. مساله آلوده کردن محیط زیست? امروز به گونه پیچیده ای اندیشه دانشمندان، شهروندان و کشورمداران را به خود جلب کرده است. در جوانی شنیده بودم عده ای مغرض می گفتند : آتش می سوزاند و آلوده نمی شود ! مطلب درست است ولی در اثر سوختن مواد کثیف و سمی ، هوا آلوده می شود و سلامت و بهداشت همگانی به خطر می افتد. این آتش پرستی نیست ! در هیچ جا در اوستا خداوند به صورت آتش ، ظاهر نشده است. در حالی که "یهوه" خدای یهود از درون کوه سینا با پیامبر یهود صحبت می کند. در اسلام هم الله نور آسمان ها و زمین دانسته شده است. در همه ادیان ، نور نشانه خدایی است ، بودن آن که نسبت آتش پرستی به آنان داده شود.


موضوع دیگر ، استفاده از دخمه برای مردگان است. دخمه یا آن گونه که فرنگی ها می گویند برج سکوت ، موضوعی خیال انگیزی برای نویسندگان خارجی شده است. "دخمه" یکی از راه های رهایی از بدن مرده است. در بین زرتشتیان تدفین هم معمولل بوده است.


دخمه در بالای کوه دور از شهر می ساختند ، جایی که لاشخوران به سادگی و در زمان کوتاهی ، گوشت مرده را می خوردند و سپس نگهبانان دخمه ، استخوان های مانده را درون چاهی ریخته تیزآب بروی آن می ریختند تا گندزدایی شده و از بین برود.


به کار بردن این روش طبیعی است. یعنی گوشت حیوانی را پرندگان می خورند. همچنین باعث آلودگی محیط زیست نمی شود زیرا جایی که لاشخور زیاد باشد در چند دقیقه گوشت مرده خورده می شود. در برابر ، خاکسپاری دشواری ها همراه دارد. یکی آن که خاک و زمین را آلوده می کند. دیگر ان که ، سبب اتلاف زمین هایی می شود که می توان برای کشاورزی و آبادانی از ان استفاده کرد. البته با توسعه شهرها ، استفاده از دخمه غیر عملی می شود. نتایج حاصل از گذاشتن مرده در دخمه شبیه نتایج حاصل از "سوزاندن بدن مرده" است? یعنی با همان سرعت و با همان تمیزی ، تن مرده از بین می رود. همان گونه که گفتیم ، اهمیتی که دین زرتشت برای حفظ و حمایت محیط زیست قائل شده ، باعث آمده است که ، عده ای از دانشمندان ، دین زرتشت را نخستین دین حفظ محیط زیست نام دهند

[ جمعه نهم تیر 1391 ] [ 10:41 قبل از ظهر ] [ فرزند آریایی ]

 به نوشته مورخان رومی ـ یونانی و ارمنی و تطبیق تقویمها، مهرداد یکم ششمین شاه ایران از دودمان اشکانی یکم مارس سال 173 پیش از میلاد دراجتماع بزرگان ایران اعلام کرد که تصمیم گرفته است کشور دارای یک قانون لاتغییر (اساسی) شود تا حقوق و تکالیف همه در آن روشن باشد. این تصمیم مهرداد مورد تایید حاضران در نشست قرار گرفت و ایران دارای دو مجلس شد که مجموعه آن دو را «مهستان» می گفتند (مه به کسر «میم» به معنای بزرگ). انتخاب ولیعهد از میان شاهزادگان، اعلان جنگ و پیشنهاد صلح، بسیج نیرو، عزل شاه درصورت دیوانه شدن و بیماری ممتد و ...، تغییر اشل مالیاتها و صدور دستور ضرب سکه با تصویر تازه، تعیین شاهان ارمنستان، تایید تشریفاتی (ضمنی) شاهان پارسی تبار (از دودمان هخامنشیان) سرزمین پنتوس (منطقه ساحلی جنوب دریای سیاه در آناتولی به پایتختی شهر سینوپ) و انتصاب فرمانده کل ارتش برای یک دوره معین و یا مدیریت جنگ از جمله اختیارات مهستان بود. مهستان در موارد متعدد شاهان اشکانی را جابجا کرد و در عین حال حامی سنت های بومی مناطق مختلف ایران بود در آنجا صدای همه اقوام ایرانی شنیده می شد . ارد بزرگ متفکر برجسته ایران می گوید : مهستان ، برآیند خرد مردم آزادیخواه ایران بود .
دردوران اشکانیان (پارتیان) که علاقه مند به اندیشه های فلاسفه بزرگی نظیر آرشیت و ورتا ( همزمان با سقراط ، افلاطون و ارسطو در یونان ، آرشیت و بانو ورتا از فلاسفه بزرگ ایران و پارت بودند ) بودند مهرداد یکم بر اساس تعالیم این دو فیلسوف ، مردمسالاری را در ایران به شکلی نوین پیاده ساخت . به علاوه، در این دوره ایالات دوردست، ارمنستان و پنتوس خودمختار بودند و لذا ایجاب می کرد که مهستان وجود داشته باشد تا سخن آنها نیز در آنجا شنیده شود. یونان و روم در آن زمان در دست  فرماندهان نظامی دست بدست می شد . جالب است بدانیم مورخان امروز ایتالیا سعی می کنند به دروغ مهستان ایران را اقتباس ایرانیان از رومیان بنامند ! حال آنکه ایجاد مهستان (173 سال پیش از میلاد ـ 2181 پیش) هنوز دولت روم با ایران همسایه نشده بود و دوران نوزادی خویش را طی می نمود . در آن زمان بقایای اسکندریان برمناطق یونانی نشین و مصر حکومت می راندند.
 

[ جمعه نهم تیر 1391 ] [ 10:36 قبل از ظهر ] [ فرزند آریایی ]

انوشیروان- شاه ایران که به دادگری معروف بوده است- روزی از روزها بر پشت بام قصر خود رفته بود و قدم می زد. هوا می خورد و مناظر اطراف قصرش را تماشا می کرد. او بر بام گسترده کاخ خود قدم می زد و اطراف را نگاه می کرد که ناگهان چشمش به پیرزن فقیری افتاد که کمی دورتر از قصر او، منزل داشت.


دید بر پشت بام همسایه

پیر زالی فقیر و بی مایه

انوشیروان متوجه شد که پیرزن فقیر کوزه ای به دست دارد و در محوطه خانه خود می خواهد دست و رویش را بشوید. کوزه اما شکسته بود و ترک داشت و آب آن از درز ترک ها و محل شکستگی، چکه چکه می ریخت پایین. انوشیروان که نخستین بار بود که بر پشت بام خانه خود رفته بود، چیزهای تازه ای از آن بالا در اطراف خانه خود می دید که قبلاً ندیده بود. او مثلاً نمی دانست که پیرزن فقیری در همسایگی کاخ او زندگی می کند. پیرزن فقیری که از شدت فقر، حتی توان خریدن یک کوزه نو را نداشت. انوشیروان، مخفیانه پیرزن را زیر نظر گرفت و دید که پیرزن...

خواست تا حیله ای برانگیزد

کاب از آنجا به روی خود ریزد

کوزه زان حیله ها که می انگیخت

می فتاد آب، بر زمین می ریخت

چشم نوشیروان، چو آن را دید

از مژه، اشک مرحمت بارید

گفت: بر خود که وای بر ما باد

خصم خلق و خدای بر ما باد

انوشیروان از پشت بام به زیر آمد و به داخل قصر خود رفت. در حالی که فکر می کرد به خود می گفت: «وای بر ما، وای بر ما، در آن دنیا جواب خدا را چگونه خواهیم داد؟ من چه پادشاهی هستم که در همسایگی ام پیرزنی فقیر زندگی می کند و من از وجودش بی خبرم. پیرزنی که حتی قادر نیست یک کوزه برای خود بخرد. پیرزن بیچاره ای که ...

نبود کوزه ای به دست، درست

که به آن روی خود، تواند شست!»

انوشیروان با خودش گفت: «چطور است که یک آفتابه زرین برایش بفرستم! ولی نه، می ترسم که پیرزن هدیه ام را قبول نکند و برگرداند. این جور زن ها از عزّت نفس زیادی برخوردارند و حاضر نمی شوند زیر بار منت پادشاهان بروند. یا ممکن است بفهمد که ما متوجه فقر او شده ایم و خجالت بکشد. باید کار دیگری کرد. این طور که پیداست، او پیرزن آبرومندی است. مثل موری که به دانه ای می سازد و منت حاتم طایی و سفره سلیمان را نمی کشد. باید فکر دیگری بکنم، کاری کنم که پیرزن متوجه نشود که من قصد کمک به او را داشته ام!»

انوشیروان دستور داد چهل آفتابه زرین آماده کنند. آنگاه دستور داد آن آفتابه ها را به خانه هایی که در اطراف کاخ او قرار داشتند ببرند و به هر خانواده ای یکی از آن آفتابه های زرین هدیه کنند و البته همه همسایه ها مثل آن پیرزن فقیر بودند.

بر فقیران گرد خود یکسر

کرد قسمت چل آفتابه زر

پیرزن نیز یکی از آن چهل نفر بود که آفتابه ای زرین گرفت. بدون آنکه متوجه قصد واقعی انوشیروان شود.

پیرزن گشت بهره مند از وی

کسی نبرده به قصد او پی

آری نه پیرزن قضیه را فهمید و نه دیگر همسایه ها.

 هفت اورنگ جامی


[ جمعه نهم تیر 1391 ] [ 10:7 قبل از ظهر ] [ فرزند آریایی ]
متاسفانه وقتی که نام داریوش رو سرچ می کنی اطلاعات کمی در وبلاگ یا سایت های ایرانی وجود داره  سایت های خارجی مرتبط با این موضوع هم فیلتر هستن ولی به راستی چرا؟

 

اطلاعات از ویکی پدیا

داریوش یکم (به پارسی باستان: ‎𐎭‎‎𐎠‎‎𐎼‎‎𐎹‎‎𐎺‎‎𐎢‎‎𐏁‎)، پسر ویشتاسپ، ناموَر داریوش بزرگ[۱]، سومین پادشاه هخامنشی بود. وی در سال ۵۲۲ پیش از میلاد، با کمک چندی از بزرگان هفت خانوادهٔ اشرافی پارسی با کشتن گئومات مغ بر تخت نشست. پس از آن به فرونشاندن شورش‌های درون‌مرزی پرداخت. فرمانروایی شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمین‌هایی چند به شاهنشاهی افزود. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود. از دیگر کارهای او حفر راه‌آبی بود که دریای سرخ را به رود نیل و از آن سو به دریای مدیترانه پیوند می‌داد. آرامگاه او در دل کوه رحمت در جایی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) است. شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد ناموفق ایرانیان با یونانیان در مکانی به نام ماراتون در زمان اوست. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود. پس از جهانگیری کوروش و کمبوجیه سراسر آسیا (آسیای صغیر) مگر عربستان جزو قلمرو او محسوب می‌گردید.

روایت هرودوت از به پادشاهی رسیدن داریوش چنین است

گئومات (سمردیس) یا بردیای دروغین پس از دستیابی به تاج و تخت، تمام زنان کمبوجیه را به همسری گرفت. یکی از این زنان فیدمیا، دختر اتانس (هوتن) یکی از تواناترین نجبای ایران بود. اولین کسی که پس از هفت ماه فرمانروایی به گئومات ظنین شد که او فرزند کوروش نیست بلکه مرد شیادی است، هوتن بود. او از دختر خود پرس‌وجو کرد و دخترش نتیجهٔ تحقیق را به پدر اطلاع داد. هوتن یک دستهٔ شش نفره، از نجبای پارس را که به آنها اطمینان داشت، در شوش تشکیل داد و با ورود داریوش از پارس تصمیم اتخاد شد که او را نیز در گروه خویش وارد سازند. این هفت تن با هم قسم خوردند که برای دفع غاصب اقدام کنند. هرودوت این قیام را قیام هفت یار نام نهاده‌است

پس از پادشاهی داریوش، کلیه استان‌ها سر به شورش برداشتند که داریوش و یارانش طی ۱۹ نبرد، ۹ پادشاه را که با وی به منازعه برخاستند، سرکوب کرد. اولین طغیان در عیلام روی داد. در ماد هم یک مدعی که خود را از اخلاف هووخشتره می‌خواند، مدعی سلطنت ماد بود. در پارس یک مدعی دیگر خود را بردیا پسر کوروش خواند. این نکته که شورشیان همواره در یک زمان سربرنمی‌داشتند و هدف مشترک یا پیوند اتحادی هم با یکدیگر نداشتند، عامل عمده‌ای بود که داریوش را در دفع شورش‌ها یاری کرد. طغیان بابل نیز کمتر از دیگر طغیان‌ها، موجب دغدغهٔ خاطر داریوش نبود. تمام این اغتشاش‌ها که در ارمنستان، ماد، کردستان، رخج، و مرو روی داد، با خشونت سرکوب شد و داریوش خشونت را در این مواقع همچون وسیله‌ای تلقی می‌کرد که می‌توانست از توسعه و تکرار نظایر این حوادث، جلوگیری کند. [۲۳] در بند شانزدهم کتیبه بیستون درباره شورش پارت (خراسان) و گرگان چنین آمده‌است

پارت و گرگان بر من شوریدند و ویشتاسپ پدر من در پارت بود. پس از آن سپاه پارسی را از ری نزد ویشتاسپ فرستادم. وقتی که این سپاه به ویشتاسپ رسید، عازم جنگ دشمن شد. در محلی موسوم به ویش پااوزت در پارت با آنان جنگید. اهورامزدا مرا یاری کرد و به ارادهٔ او ویشتاسپ شورشیان را شکست داد. پس از آن مملکت مطیع من شد.[۲۴]

کتیبه بیستون که گزارش این جنگ‌های تمام نشدنی است، نشان می‌دهد که او نظم و امنیت شاهنشاهی را به بهای چه اندازه رنج و سعی مستمر و بی‌انقطاع توانسته‌است، تأمین کند. ساتراپ‌هایی که کوروش بعد از فتح و ضبط ولایات در هر قلمرو تازه‌ای گماشته بود، اکثراً درین ایام، خود رأی شده بودند و سپاه و تجهیزات هم در اختیار داشتند. با مرگ کمبوجیه و قتل کسی که بسیاری از مردم ولایات او را پسر کوروش، شناخته بودند، تعدی این حکام استقلال‌جوی، به ناخرسندی مردم انجامیده‌بود و مردم استان‌ها، بهانه برای شورش بدست می‌آوردند. داریوش مردی جهاندیده بود و با ازدواج با دختر کوروش و با تعدادی از دختران خانواده‌های بزرگ پارسی او را در موقعیتی قرار داده‌بود که نجبای پارسی و مادی هر یک بخاطر خویشاندی نسبی و یا سببی خویش، نسبت به این پادشاه نوخاسته که در حمایت و تبعیت از وی، هم‌پیمان هم شده بودند، وفادار و حتی علاقمند بمانند

  لطفا به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
[ جمعه نهم تیر 1391 ] [ 10:0 قبل از ظهر ] [ فرزند آریایی ]
آریوبرزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين ایران پاسداري كرد و در اين راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت. برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.

 

 «اسكندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پاياني ايران، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد. اسكندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد: بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد و خود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه)رادر پيش گرفت و در تنگه هاي دربند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب و گروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.

در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندك به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند و سپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن و پاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسكندر از اين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. ازاين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد و با کمک یک اسیر یونانی از بيراهه و گذر از راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند و آنان را در محاصره گرفت.

 

آريوبرزن با 40سوار و 5 هزار پياده و وارد كردن تلفات سنگين به دشمن، خط محاصره را شكست و براي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني كه به دستور «اسكندر» از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت، به پارسه دست يافته بودند. آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت و در حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد و آنقدر در پیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او، همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.

 

لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند و نکته آخر اینکه اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.


[ جمعه نهم تیر 1391 ] [ 9:50 قبل از ظهر ] [ فرزند آریایی ]
اززرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟


گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

[ پنجشنبه هشتم تیر 1391 ] [ 10:51 بعد از ظهر ] [ فرزند آریایی ]

نامه عمر به يزدگرد سوم ساسانی و پاسخ يزدگرد به آن


 

نسخه اصلی اين نامه ها در موزه لندن نگهداری مي باشد.زمان نگاشته شدن اين نامه مربوط به پس از جنگ قادسيه و پيش از جنگ نهاوندکه حدود چهار ماه به طول انجاميد.

نامه عمر بن الخطاب


از عمر بن الخطاب خليفه مسلمين به يزدگرد سوم شاهنشاه پارس يزدگرد، من اينده روشنی برای تو و ملت تو نمي بينم مگر اينکه پيشنهاد مرا بپذيري و با من بيعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهيان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پيشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به يكتا پرستی، به عبادت خدای يكتا که همه چيزرا او آفريده. ما برای تو و برای تمام جهان پيام او را آورده ايم، او که خدای راستين است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستين است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذير. به راه کفر آميز خود پايان بده و اسلام بياور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با اين کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسيان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسيان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بيعت کن.
الله اکبر
خليفه مسلمين
عمربن الخطاب

پاسخ يزدگرد به عمر:


از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسيان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، يزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خليفه تازیان.(لقبی که پارسیان به اعراب نهادند به معنی سگ شکاری)
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدایراستينت، الله اکبر، بدون اينکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
اين بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
مردک، تو به من پيشنهاد می کنی که خداوند يكتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند يكتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر اين رویه زندگی روزمره ماست.
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهايمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفريده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام اين اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اينهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهايمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. اين بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و اين نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و اين بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اينهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اينکه پیروان الله به نام او اين کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چيزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را اين بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اينکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.
من پيشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.
من تو را نهی نمی کنم از اينکه اين دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
 آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراين آنها تو و مردم تو را بخاطر اين کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.

[ پنجشنبه هشتم تیر 1391 ] [ 7:7 بعد از ظهر ] [ فرزند آریایی ]

- کتاب دست ‌نویس وینیچ (Voynich manuscirpt)

کتاب وینیچ کتابی دست‌نویس متعلق به قرون وسطی است که مشخص نیست با چه خط و زبانی نوشته شده است. بیش از صد سال است که بسیاری از افراد در سرتاسر دنیا برای شکستن کد این دست نوشته تلاش کردند ولی هیچکدام موفق به فهمیدن آن نشدند! تصاویری که در ورق‌های باقیمانده از این کتاب دیده می‌شود نشان می‌دهد که کتاب در زمینه داروسازی و درمان بیماری‌ها، ستاره شناسی و علوم رمز آمیز و پنهانی می‌باشد.

- مثلث برمودا (Bermuda Triangle)

مثلث برمودا، منطقه‌ای در آب‌های اقیانوس اطلس شمالی واقع شده است که تاکنون شمار زیادی از هواپیماها و قایق‌ها در آن ناپدید شده‌اند. در طی سال‌های بسیار دلایل مختلفی برای این ناپدید شدن‌های اسرارآمیز ارائه شده که از جمله آنها بدی آب و هوا، حمله فضایی‌ها، جابجا شدن زمان و برخی قوانین فیزیک بوده‌اند. هر چند که در بسیاری از گزارشات این اتفاقات پر از اغراق بوده ولی حقیقت این است افراد و اشیای بسیاری در این منطقه مثلث شکل ناپدید شده‌اند و هیچ دلیل محکمی در دست نمی‌باشد، اما نزدیک به ۱۵ سال است که دیگر برمودا خبرساز نشده است.

منبعhttp://www.taknaz.ir

ادامه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفتم تیر 1391 ] [ 1:40 بعد از ظهر ] [ فرزند آریایی ]
روژان كوچولو كه حدود 27 ماه پيش به دور از چشم پدر و مادرش باتري كنترل ضبط ماشين را بلعيد ودچار مشكلات متعدد شد تا جاي كه اكنون تنها با سرنگ پنج ميليمتري مي‌تواند غذا بخورد، براي سفر درماني به خارج از كشورآغاز شده و اميد اين كودك براي آينده بدون درد به كمك هموطنانش است.

دكتر ناصر صادقيان، استاد و فوق تخصص جراحي كودكان كه معالجه روژان را برعهده دارد، با بيان اينكه اين دختر 4/5 ساله به دليل بلع باتري دچار سوراخ‌شدن مري شده است به ايسنا گفت:‌ اين كودك به علت مشكلات ايجاد شده بارها تحت عمل پيوند مري قرار گرفت، اما متأسفانه اين پيوندها پاسخ نداده و به دليل تعدد عمل جراحي مري اين كودك تنگ و كوتاه شده است.

وي با بيان اينكه به دليل كوتاهي مري و معده در قسمت گردن قرار گرفته است گفت: در حال حاضر اين كودك تنها مي‌تواند مايعات مصرف كرده و در بلع موادغذايي جامد و لقمه‌ دچار مشكل است.

صادقيان با تأكيد بر اين كه بهتر است روژان براي ادامه درمان به خارج از كشور سفر كند گفت: اين دختر خردسال براي بازپس گرفتن بهبودي خود نياز به چندين عمل جراحي دارد تا بافت مري او گشادتر شود.

به گزارش ايسنا روژان در نيمه شب 27 ماه پيش به دور از چشم پدر و مادرش باتري كنترل ضبط ماشين را بلعيده و به دليل سهل‌انگاري تيم پزشكي تاكنون زير تيغ هشت جراح قرار گرفت به گونه‌اي كه پس از عمل جراحي‌هايش كه به دليل سوراخ‌شدن مري كه به علت اسيد باتري رخ داده بود. تنها يك سانتيمتر از مري او باقي مانده به گونه‌اي كه پزشكان براي زنده‌ماندن اين دختر خردسال مجبور شدند كه معده او را در ناحيه‌ي گلو قرار دهند تا اين دختر كوچولو بتواند حداقل، مايعات مصرف كند.

پزشكان تاكنون 80 هزار پوند ـ حدود 160 ميليون تومان ـ براي ادامه درمان روژان تخمين زده‌اند و اين كودك اميدوار است، با دريافت كمك‌هاي مالي مردم نيكوكار براي انجام اين جراحي‌هاي تخصصي اقدام كند تا شايد آينده‌اي روشن‌تر و بدون درد در انتظارش باشد.

خبرگزاري دانشجويان ايران ضمن تشكر از تلاش‌هاي بشردوستانه ايرانيان در سراسر جهان با توجه به درخواست متعدد مردمي مبني بر ارايه راهي براي كمك به اين كودك، شماره حساب اعلامي از سوي والدين روژان براي دريافت كمك‌هاي مردمي به شماره 0046925343 به نام مژگان علمي‌پور (مادر روژان) در بانك تجارت و شماره تلفن 09196399516 براي پاسخگويي را منتشر كرده است.

[ دوشنبه پنجم تیر 1391 ] [ 9:24 قبل از ظهر ] [ فرزند آریایی ]

از همان روزی که دست حضرت قابیل

 گشت الوده به خون حضرت هابیل

آدمیت مرده بود

از همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق وخون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

بعد دنیا هی پر از ادم شد واین آسیاب گشت وگشت

سالها از مرگ ادم هم گذشت ای دزیغا ...

      آدمیت برنگشت روزگار ما روزگار مرگ انسانیت است

سینه دنیا ز خوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی،  پاکی ، مروت ، ابلهی است!

صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست

روزگار ما 

روزگار مرگ انسانیت است:

من ، که از پژمردن یک شاخه گل،

از نگاه ساکت یک کودک بیمار،

 ز فغان یک قناری در قفس،

از غم یک مرد در زنجیر ، حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغزم در گلوست.

وندرین ایام،

زهرم در پیاله، زهر مارم در صبوست.

 مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست،

وای! جنگل را بیابان می کنند.

 دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند!

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردان با جان انسان می کنند!

صحبت از پژمردن یک برگ نیست.

 فرض کن:

مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست.

فرض کن:

یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست.

فرض کن:

جنگل بیابان بود از روز نخست.

در کویر سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور،

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق،

 گفتگو از مرگ انسانیت است...

[ شنبه سوم تیر 1391 ] [ 1:4 بعد از ظهر ] [ فرزند آریایی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در تصاویرحکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست

هیچکس سوار بر اسب نیست

هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید

در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد.

این ادب اصیلمان است:

نجابت

قدرت

احترام

مهربانی

خوشرویی

هم وطن ایرانی من ، ایرانی اصیل بمان
امکانات وب